رمان «کمی بهار» در سال ۱۳۱۲ آغاز میشود؛ دو سال پیش از کشف حجاب. اردکان در این رمان صحنهای است که در آن و در قالب یک «ساگای خانوادگی» تاریخ ایران رقم میخورد.
خانم پارسیپور در این رمان میخواهد نشان بدهد که چگونه تحولات زن ایرانی در طول تاریخ، منجر به تحول مردان نیز میشود. «کمی بهار» همانطور که بهتدریج نوشته میشود، در «رادیو زمانه» هم به شکل کتاب گویا در اختیار خوانندگان و شنوندگان قرار میگیرد.
شماره ۱۲۷ از این مجموعه را میتوانید بشنوید. خلاصه این بخش چنین است:
شوکت که پسرش را به دنیا آورد همه به دیدارش آمدند. اینک پروانه حس مىکرد از این بچه متنفر است. موهاى پسر شوکت طلایى و چشمانش سبز بود. از آنجایى که عبدالله برادر شوکت خانهى او را تخلیه کرده بود شوکت و بهروز در آن مستقر شدند و اتاقى براى پروانه در نظر گرفتند، اما دختر جوان دائم به مادرش اصرار مىکرد تا بچه اش را بردارد و به خانهى آنها برگردد. یک روز سپهدار به دیدار شوکت و بهروز آمد و پیشنهاد عجیبى کرد. او از آنها دعوت کرد تا در همان خانهى قدیم مستقر شوند. پس آنها به خانهى قدیم بازگشتند و گرفتارى شوکت دو برابر شد. از وحشت پروانه همیشه آهسته حرف مىزد و بهروز احساس مىکرد آزادى خود را از دست داده است. هوشنگ پیشنهاد کرد براى پروانه شوهرى پیدا کنند تا به سر خانه و زندگى خودش برود. خواستگارى نیز پیدا شد و…

