خرید بک لینک
برگرفته از تریبون زمانه *

خانم دمیلا روسف (رئیس جمهور پیشین برزیل) طرح استیضاح خود را یک کودتا میخواند. علیرغم این واقعیت که همه ابزار قانونی برای استیضاح رئیس جمهور مراعات شدند، بسیاری از اندیشمندان و کارشناسان سیاسی بر این باور هستند که نخبگان ساختار قدیمی و سرمایه داری فاسد، رئیس جمهور را سرنگون را کردند. به گفته یکی از حامیان برزیلی روسف، این ” یک کودتای مدنی بود: سرمایه داری نیازی به تفنگ و سرباز ندارد، تنها قوه قضائیه ضد دمکراتیک کفایت میکند”.

حال به ایران ۳۵ سال پیش برگردیم: کمتر از دو سال و نیم از انقلاب میگذرد. روحانیت بهتدریج دولت را در انحصار خود در آورده است. هدفشان همانگونه که آیتالله بهشتی، رهبر حزب جمهوری اسلامی، بیان کرد استقرار دیکتاتوری صلح” بود. تنها مانع باقیمانده برای انحصار کامل قدرت، مقام ریاست جمهوری است که ابوالحسن بنی صدر اخیراً به آن مقام انتخاب شد. بنی صدر بر دفاع از هدفهای انقلاب اصرار میورزد، هر چند که به او پیشنهاد میشود که اگر او آن هدفها را نادیده بگیرد به وی قدرت بیشتری داده میشود. از اینرو است که به خمینی مینویسد: ” من چون شما را پایبند به عمل بر پایه عقیده دیدم به شما پیوستم. مقام ریاست جمهوری را نیز از این رو پذیرفتم که بر پایه عقیده به مردم خدمت کنم و تمام نیرویم را برای دفاع از این اصول به کار بردم. اما بر من آشکار گشت که شما کسی را نمیخواهید که بر پایه عقیده عمل کند بلکه یک عروسک میخواهید. ریاست جمهوری مقامی نیست که به خاطر آن اصول و ارزشهایم را زیر پا بگذارم. اگر نتوانم خدمت کنم دیگر این مقامها جذابیتی برای من نخواهند داشت. اگر به دنبال ابزار دست میگردید از من چنین انتظاری نداشته باشید؛ بسیاری دیگر هستند. ما نظام سلطنتی را واژگون نکردیم تا نظامی بدتر از آن را جایگزین کنیم.” (۱) پس در مقابل تهدیدهای خمینی سر خم نکرد و به مردم درباره کودتایی که در حال اجرا است هشدار میدهد و آنها را به مقاومت میخواند. و در حالی که بنی صدر هنوز رئیس جمهور است، آیت الله گیلانی، رئیس دادگاههای انقلاب، طی فتوایی حکم هفت بار اعدام بنی صدر را صادر میکند.

Ive/AP/Press Association Images. All rights reserved.

Ive/AP/Press Association Images. All rights reserved.

از سوی دیگر فرماندهان ارتش به او پیشنهاد میکنند که بر علیه روحانیون کودتا کند، که مورد موافقت بنی صدر قرار نمیگیرد: اول آنکه او مخالف دخالت ارتش در سیاست است؛ دوم، از آنجائی که هنوز بخش هایی از خاک ایران در کنترل ارتش عراق قرار دارد، وی نمیخواهد موجب تضعیف نیروهای مدافع خاک وطن در مقابل ارتش عراق شود.

در حالی که، آنگونه که حسین خمینی، نوه آیت الله خمینی، پس از مدتی افشا کرد، روحانیون رهبر حزب جمهوری اسلامی، آیت الله بهشتی، هاشمی رفسنجانی و علی خامنهای، نه تنها چنین نگرانی هایی نمیداشتند بلکه ترجیح میدادند که نصف خاک ایران را از دست بدهند تا بنی صدر در جنگ پیروز شود. او گفت ” من با آنها (رهبران حزب جمهوری اسلامی) بحث کردم و آنها به من گفتند حتی اگر خوزستان و یا نصف ایران را از دست بدهیم بهتر از آن است که بنی صدر در جنگ پیروز شود”. آنها حتی واحدهایی از سپاه پاسداران را از جبهههای جنگ به تهران منتقل کردند تا کودتای خود را به اجرا بگذارند.

در این مقطع است که بنی صدر به مخفیگاه میرود و در پیامی به مردم میگوید: ” مساله مهم نه حذف رئیس جمهور، بلکه این واقعیت است که دیو استبداد و سرکوب بر آن است که بار دیگر خود را به شما مردم تحمیل کند و خونهای مقدس ریخته شده در راه اسلام و آزادی را بیارزش نماید”. در اقامتگاه رئیس جمهور بمب منفجر میکنند، دفتر رئیس جمهوری مورد حمله قرار میگیرد، بسیاری از دوستان وی و اعضای دفتر ریاست جمهوری دستگیر شده و برخی نیز اعدام میشوند: (از جمله) منوچهر مسعودی، مشاور رئیس جمهور در امور حقوق بشر، که شکنجههای گسترده در زندانها را افشا کرده بود؛ حسین نواب صفوی، روزنامهنگار و مشاور رئیس جمهور؛ رشید صدرالحفاظی، مشاور رئیس جمهور، که با تحقیقات مفصل و موشکافانه توافق پنهانی خمینی و ریگان برای به تأخیر انداختن آزادی ۵۲ گروگان آمریکائی، که به “اکتبر سورپرایز” معروف شد، را برملا کرد: ووو… در این دوران دفاتر هماهنگی همکاریهای مردم با رئیس جمهور، تنها سازمان سیاسی که به صورت دمکراتیک و افقی در سراسر کشور ایجاد شده بود وحشیانه مورد حمله قرار میگیرند، هزاران نفر بازداشت میشوند و بسیاری مورد شکنجه قرار میگیرند و اعدام میشوند. تنی چند از افرادی که به رئیس جمهور در مخفیگاه پناه داده بودند نیز دستگیر و اعدام میشوند.

آیتالله بهشتی، رهبر حزب جمهوری اسلامی و رئیس قوه قضائیه، ابتدا تلاش کرده بود تا به اتهام نقض قانون اساسی بنی صدر را از طریق دیوان عالی کشور برکنار کند. اما قضات دیوان عالی کشور، که تا آن زمان استقلال خود را حفظ کرده بودند (بر خلاف سیستم قضائی ضد دمکراتیک در برزیل) مقاومت کرده و اعلام میکنند که زمینههای قانونی برای عزل رئیس جمهور وجود ندارند. پس از مدتی آبت الله موسوی اردبیلی، دادستان کل کشور دلایل ناکامی تلاش برای عزل بنی صدر از طریق دیوان عالی کشور را فاش ساخت: ” … در سیستم قضائی دادگاهها هنوز آماده نبودند، و قضات هم هنوز پاکسازی نشده بودند و همفکران رئیس جمهور و طرفداران لیبرالیسم و گروهکها هنوز دارای مقامات بالا در دادگاهها بودند ….”.

آیت الله خمینی بار دیگر، و با نقض صریح قانون اساسی، به رفسنجانی، رئیس مجلس، دستور میدهد تا فرایند برکناری رئیس جمهور از طریق مجلس را آغاز کند. رفسنجانی، به عوض تذکر به غیر قانونی بودن چنین دستوری، با هیجان ماشین برکناری بنی صدر را در اسرع وقت به راه میاندازد و در کمتر از ۲ ساعت با جمع آوری امضای ۱۲۰ نماینده مجلس، طرح بحث برکناری رئیس جمهور به دلیل عدم کفایت سیاسی به دلیل ” نقض متعدد و مکرر قانون اساسی” را به تصویب میرساند.

احمد غضنفر پور، یکی از نمایندگان مجلس با شجاعت بسیار پیام رئیس جمهور را در مجلس قرائت میکند. در این پیام بنی صدر به آگاهی مردم میرساند که دولت عراق طرح صلحی با ایران را پذیرفته است که به سود ایران میباشد و بنا بر این طرح نه تنها صدام پذیرفته است نیروهای عراقی را از مناطق اشغالی ایران به درون مرزهای عراق عقب بکشد بلکه آماده است مبلغ سنگینی نیز بابت غرامت بپردازد. ( باید در نظر داشت که اگر فرایند برکناری بنی صدر حتی برای یک هفته به تأخیر انداخته میشد طرح صلح با صدام به امضا میرسید). به دنبال قرائت پیام بنی صدر توسط غضنفر پور به جان وی و برخی از دوستانش در حال خروج از مجلس سوء قصد میشود اما آنها موفق میشوند جان سالم بدر برند.

طی دو روز آینده که مجلس به بحث کفایت بنی صدر مشغول بود ساختمان مجلس در محاصره و اشغال نیروهای حزب الله بود که شعارهایی بر علیه بنی صدر میدادند، از جمله “بنی صدر ضد الله اعدام باید گردد”، و نمایندگان مجلس را تهدید میکردند که که در صورت ایراد نطقی در دفاع از بنی صدر، به قتل خواهند رسید. رفسنجانی، رئیس مجلس، مدتی پس از این روزها، ایجاد وحشت در نمایندگان طرفدار بنی صدر را این چنین ستود: ” و اکنون نیروی واقعی، یعنی همان (نیروی) حزب الله، نیروی واقعی خط امام، وارد خط مقدم شده است. این حزب اللهیها بودند که مجلس را به محاصره در آورده و چنین بلائی بر سر نمایندگان (مخالف) آوردند.”

از ۱۰ نمایندهای که برای دفاع از رئیس جمهور ثبتنام کرده بودند، پنج نماینده آن چنان وحشت زده شدند که در مجلس حضور نیافتند و سه تن نیز تغییر موضع دادند و خواستار برکناری رئیس جمهور شدند. تنها یک نماینده، علی اکبر معین فر، در دفاع از رئیس جمهور سخن گفت. معین فر با آیه “انالله و اناالیه راجعون” سخنانش را به پایان برد، گوئی که خود را آماده مرگ به دست نیروهای حزباللهی کرده بود.

اما نمایندگانی که خواستار برکناری رئیس جمهور شدند نتوانستند مدارکی برای اثبات نقض قانون اساسی از سوی بنی صدر ارائه کنند. مهمترین دلایلی که برای عدم کفایت وی مطرح کردند از این قرار میباشند: (۱) مخالفت با اشغال سفارت آمریکا؛ (۲) مخالفت با شکنجه و اعدام در زندانها؛ (۳) مخالفت با اصل ولایت فقیه، (۴) طرفداری از حقوق بشر و دمکراسی؛ و (۵) مخالفت با ایجاد کیش شخصیت خمینی. معین فر در سخنان خود چنین استدلال کرد که دلایل ارائه شده برای عدم کفایت بنی صدر در واقع کفایت وی در تلاش برای پاسداری از قانون اساسی را ثابت میکنند و از این منظر باید بنی صدر را ستود.

چرا سی و پنج سال سکوت؟

برکناری بنی صدر به عنوان رئیس جمهور در خرداد ۱۳۶۰ دستاورد انقلاب ایران و وضعیت سیاسی ایران پس از را انقلاب را به شدت دگرگون کرد، به ویژه از این نظر که مسیر دمکراتیک آن را به محاق برد و گذرگاه استبدادی آن را نهادینه کرد.

اما پرسش اساسی اینجاست که از چه رو جامعه علمی هنوز از درک این واقعیت به عنوان یک کودتا ناتوان است و روایت رسمی برکناری رئیس جمهور را با مفاهیمی چون “برکناری”، “استیضاح”، “اخراج”، ووو.. به کار میبرند.

در پاسخ به مقالهای در این باره، که سعی داشتم در یک ژورنال معتبر علمی منتشر نمایم، یک منتقد چنین استدلال کرده است که: ” قرایند حقوقی به دقت رعایت شده بودند و کمبودهای قانون اساسی … با استفاده از قوه مقننهترمیم شندند…”. چرا در این سی و پنج سال هیچ تحقیقی در رابطه با طبیعت یک چنین واقعه تاریخی، که انبوهی از مدارک و شهادتها آشکارا بر وقوع یک کودتا دلالت دارند صورت نمیگیرد و مورد غفلت واقع میشود؟

البته این امر از سوی حاکمان، چه اصولگرایان و چه اصلاح طلبان، قابل درک است، زیرا منافع آنها چنین حکم میکند که برکناری بنی صدر را مطابق قانون اساسی و قانونی بنمایانند: همه آنها در این کودتا نقش مستقیم و فعالی ایفا کردهاند، و اذعان به آن به عنوان کودتا تمامی حکومتهای پس از آن را غیر قانونی خواهد ساخت.

اما هنوز توضیحی برای این واقعیت که از چه رو بسیاری از کارشناسانی که در غرب زندگی میکنند، حتی به بهای فدا کردن آزادی علمی و عقل نقاد، از روایت رسمی حمایت میکنند در حالی که نوک پائی نیز در حاشیه رژیم ندارند. چرا به جای ایجاد فضا برای روایت هایی متفاوت، حداکثر سعی خود را در خاموش کردن کور سوی تفحص نقادانه یک واقعه تاریخی، که بازخوانی آن میتواند درک از انقلاب ۱۳۵۷ و وضعیت سیاسی ایران امروز را به صورت بنیادی متحول نماید، بکار میبرند.


این مقاله برای اولینبار به زبان انگلیسی در سایت Open Democracy به چاپ رسیده است.

لینک مطلب در تریبون زمانه

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: جمعه 28 خرداد 1395 ساعت: 0:16

صفحه بندی